صفحه اصلی        فروشگاه سایت        نظرات و پیشنهادات        تماس با ما
عکسهای دیدنی
جدیدترین ها
روشهای موثر برای رسیدن به خودباوری
یک لحظه واقعا زیبا از مراسم شب احیای 21 رمضان + تصویر
وقتی که یک مجری زن، آلمان را تکان می‌دهد! (+عکس)
آجورلو از استیل آذین رفت
اظهارات هاشمی رفسنجانی به مناسبت روز قدس
فال 12 شهریور
10 فایده لبخند زدن!
واژه‌های فارسی در زبان ژاپنی
فواید شگفت انگیز دارچین برای سلامتی
از وقوع جنگ هسته ای در جهان جلوگیری می کنم !
اتوبوس یا موتور سیکلت !!!
حدس زدن نام شما از روی نام پدر و مادرتان
خوشحالی عجیب بازیکنان تیم ملی بعد از اولین برد+عکس
زندگینامه الکساندر گراهام بل
فال 11 شهریور
فال 10 سهریور
عکس های جالب!
یک مرد سوییسی در حال دمیدن بر " آلفورن " شیپور سنتی سوییسی ها
جزییات سانحه توپولف كیش ایر در مشهد
سوتی جالب فوتبالیست مشهور جلوی دوربین + فیلم
رشوه گیرترین مردم جهان+جدول کشورهای رشوه بگیر
15 راه برای خوش هیكل شدن
گزارش فیلم‌های تلویزیون در آخر هفته
نظر سید حسن خمینی در مورد ولایت فقیه
استاندار تهران: براي تعطيلات عيد فطر منتظر مجلس هستيم
این میوه خستگی و ضعف بدن را برطرف می‌كند
فردوسی پور به دنبال پخش مصاحبه جنجالی علی کریمی
جادوی خیار برای پوست
این میوه را بخورید و لاغر شوید!
ترور نافرجام نماينده آيت‌الله سيستاني در بغداد
مصدوميت شديد بياتی‌نيا در سانحه رانندگی
فرمانده حماس در غزه ترور شد
فال 9 شهریور
برترین شهرهای ادبی جهان
چهار تنظیم امنیتی که هر کاربر گوگل باید بداند!
پیشنهاد وزیر علوم برای زمان حذف کنکور
قبر 5 ستاره (عکس)
عصبانیت همسر سارکوزی از روزنامه کیهان
حقیقی و الناز شاکر دوست در دادگاه
تماس تلفنی با تلفن‌های سراسر دنیا از طریق جیمیل
دو روز مانده به پايان جهان...
دو روز مانده به پايان جهان، تازه فهميده که هيچ زندگي نکرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود، پريشان شد. آشفته و عصباني نزد فرشته مرگ رفت تا روزهاي بيش‌تري از خدا بگيرد.

داد زد و بد و بيراه گفت!(فرشته سکوت کرد)

آسمان و زمين را به هم ريخت!(فرشته سکوت کرد)

جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد)

به پرو پاي فرشته پيچيد!(فرشته سکوت کرد)

کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد)

دلش گرفت و گريست به سجاده افتاد!

اين بار فرشته سکوتش را شکست و گفت: بدان که يک روز ديگر را هم از دست دادي! تنها يک روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن!

لابلاي هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کاري مي‌توان کرد...؟

فرشته گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند، گويي که هزار سال زيسته است و آن که امروزش را درنيابد، هزار سال هم به کارش نمي‌آيد و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن!

او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي‌درخشيد. اما مي‌ترسيد حرکت کند! مي‌ترسيد راه برود! نکند قطره‌اي از زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد، بعد با خود گفت: وقتي فردايي ندارم، نگاه داشتن اين زندگي جه فايده اي دارد؟ بگذار اين يک مشت زندگي را خرج کنم.

آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سرو رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد و مي‌تواند...

او در آن روز آسمان خراشي بنا نکرد، زميني را مالک نشد، مقامي ‌را به دست نياورد، اما... اما در همان يک روز روي چمن‌ها خوابيد، کفش دوزکي را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آن‌هايي که نمي‌شناختنش سلام کرد و براي آن‌ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!

او همان يک روز زندگي کرد، اما فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: او درگذشت، کسي که هزار سال زيسته بود.
  نویسنده: Mohammad                     تعداد بازدید این مطلب:  32                                تاریخ ارسال:  2010-07-31
مطالب گلچین از سایت
اخبار و مطالب جالب روز